درخت ِ جدید ِ نچسب، تو یک روزی به جای یک کسی آمدی و اصلا هم قرار نبود که ماندنی باشی. باور کن. نمیدانم اما دوباره چهام شده. دلم نمیآید بروی کلا. یک چند روزی باش همینطور، آرام، من یک فکری خواهم کرد برایت. خواهم کردت فکری.
من احساس میکنم که به طرز رقتآوری حساس شدهام. حسود و پُر انتظار. صفاتی که همیشه در خیال خودم فقط برای یک سری انسان ِ پست بود. من حالم از خودم به هم میخورد و درست است که این احساس به شدت ِ الان فقط همین الان است. اما همین که تا این حد هست، الان هست، کافیست تا من مطمئن شوم که دارم پست میشوم. دارم بزرگ میشوم.
شهرها در آینده نه فقط محل زندگی افراد خواهند بود، بلکه به نوعی زندگی خواهند داشت. هر ساختمان با شناسنامه، نام، صورت و اطلاعاتی که خواهد داشت، میتواند زنده باشد و اطلاعات خود را با ساختمانهای دیگر با اشتراک بگذارد. در پی ِ همهی اینها حقوقی برای او بوجود خواهد آمد. آنها بدون شک از این حقوق خود نخواهند گذشت.
بیشتر و به زبان اصلی از اینجا.
یه برنامه ریختن برای زندگی توی دو سه سال آینده کار لذتبخشیه و در عین حال هولآور.
عکسهای مهشید مهاجرین رو هم دیدن بد نیست.
دِ آخه هنوز ناراحتیه نصف ملت به خاطر پاره شدن پردهی یه دختر ِ ایرانیه تو فرودگاه دوبی. د ِ آخه من از چی بنویسم که خوب باشه. گاون ملت.
اون یکیم که مادرش خرابه که دستور داده کپسول آتیشنشانی بذارن دم در مجلس. مادر جنده.

.
حبابوار براندازم از نشاط کلاه / اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
و از دیدگاه ِ من روزهایی در زندگی هستند که به مانند زادروز ِ انسان باشکوهاند.
.مگر بعضیها به انگشتشان نخ نمیبندند تا چیزی یادشان نرود؟ خب، بگیر این قطع ید، همان نخ من است
دست تاریک، دست روشن / هوشنگ گلشیری
من دلم میخواهد که اینطور شود. لااقل یک طوری شبیه این.
نوشتهی بالا از وبلاگ مریم مومنی
حرفی نداره که این مردک. چه بگه؟ از کجا بگه؟ از کدوم گندش بگه؟ مجبوره دیگه از پیچ و مهرههای امید بگه و اینکه دو تا آهن به هم وصلن و یکهو یکیشون اون یکیو ول میکنه و اون یکی سرعتش زیاد و زیادتر میشه و میرسه به موشکای ابرقدرتا و یکهو مرگ بر آمریکا. گوش و کون فلک جر میخوره دیگه.
… آدم فکر میکنه که داره تن ِ کسی رو نوازش میکنه در حالی که داره سر ِ زخمو باز میکنه.
نوای اسرارآمیز / اریک امانوئل اشمیت – شهلا حائری – نشر قطره
گودریدز

